تبليغاتX
دانشنامه زنان - کشف مجدد سوء استفاده از کودکان
ترجمه Routledge International Encyclopedia of Women

 

 

در اوایل دهه 1960 میلادی، خشونت علیه کودکان بار دیگر مورد توجه قرار گرفت. در آن زمان، رادیولوژی نشان داد که برخی کودکان دچار آسیبهای غیرقابل توجیهی هستند(کمپه و همکاران، 1962). با وجود آنکه بررسی انواع آسیبها علیه نوزادان و کودکان- مثل مشکلات فیزیکی و حتی کودک کشی- امری تخصصی به شمار می رفت، اما اشعه ایکس گاهاً نشان می داد که شکستگی های جدید و قدیمی در برخی از کودکان دیده می شود که به هیچ وجه نمی توان آنها را تصادفی خواند. تشخیص این خشونت فیزیکی شدید –که در ایتدا کتک زدن خوانده می شد- و تعمداً توسط والدینی صورت می گرفت که قاعدتاً باید مراقبت از کودک را به عهده  می گرفتند، به سرعت سر و صدای زیادی به پا کرد و  بر بخش خدمات پزشکی و حوزه های نزدیک به آن تاثیر زیادی گذاشت. از آنجا که این سوء استفاده درواقع در درون خانواده ها صورت می گرفت، راههای جدیدی برای درک خانواده و زندگی گشوده شد. اما درک مساله سوء استفاده فیزیکی تنها آغاز راه بود.

سوء استفاده جنسی از کودکان، و همچنین سوء استفاده فیزیکی و بی توجهی، در قرن نوزدهم میلادی به عنوان یک مشکل اجتماعی مطرح شد اما پیشرفتهای تئوریکی که در روانکاوی حاصل شده بود، اجازه مانور بیشتر برای طرح این مشکل را نمی داد.

در سالهای آغازین قرن بیستم میلادی، آگاهی از سوء استفاده جنسی از کودکان به عنوان یک مساله اجتماعی چنان محدود شد که توجه مجدد فعلی به آن را می توان درواقع کشف مجدد این پدیده دانست. در سال 1980 میلادی، انتشار کتاب "راز بسیار پنهان مانده" نوشته فلورنس راش، سرآغاز حمله به مواضع فروید قرار گرفت. فروید گفته بود که اظهارات زنانی که خود را قربانی سوء استفاده جنسی در دوران کودکی معرفی کرده اند، توهم و خیالپردازی است و واقعیت ندارد. در همان زمان، زنان شروع به انتشار روایاتی تجربی در این خصوص کردند که دیدگاههای فروید را به شدت به چالش می کشید ( از جمله آرمسترانگ، 1978) و در عین حال، روایاتی از سوء استفاده مردان روان درمانگر از زنان بیمار نقل شد.

در ابتدا فروید گمان می کرد که تجاوز و سایر خشونتهای جنسی در دختربچه ها که به پدران نسبت داده می شد، واقعیت دارند. اما همکاران مرد او با این نظر مخالف بودند. مردان روان درمانگری که گمان می بردند زنان در مورد خشونتهای جنسی پدرانشان فقط خیالپردازی کرده اند، به این تئوری روی آوردند که چنین توهماتی تنها بخشی از رشد کودک به شمار می آید. این جنگ تئوریک امروز هم در چارچوب بحث در خصوص "سندروم اشتباه حافظه" همچنان ادامه دارد. از سوی دیگر، این بحث مطرح بود که شرکت در روند درمانی روانکاوی باعث تشدید به یاد آوردن این خاطره های غیرواقعی می شود. اما این دیدگاه حتی روانکاوی و راههای درمانی نزدیک به آن را هم زیر سوال می برد. این دیدگاهها نه تنها واقعی بودن سوء استفاده جنسی والد مذکر از دختر را انکار می کند، بلکه آسیب احساسی دراز مدتی را نیز بر وی تحمیل می کند که ممکن است کودک را حتی در دوران بلوغ هم رها نکند.

نوشته شده توسط فرزانه در ساعت 10:21 | لینک  |