توانایی مفهوم گستردهای است اما در جهان غرب اصولا توانایی عقلانی را نشان میدهد (همانطور که ناتوانی (Disability) نشاندهنده معلولیت و نقص جسمی و ذهنی است.) بر اساس تحلیلی فمینیستی، به خاطر این الزام سنتی که مردها باید رهبر باشند- و دستاوردهایشان باید موجه جلوه کند، یا چون امتیازات بیشتری دارند- مدیریت توانایی فکری، در تعیین روابط بین دو جنسیت، نقشی حیاتی ایفا میکند.
در اکثر جوامع، بر مردها واجب است که باهوشتر از زنها دیده شوند، و تحقق این امر مستلزم ایجاد فرمهایی خاص در سازماندهی اجتماع است. این ادعا که زنان نباید به اندازه مردان توانا باشند به ایجاد نظامها و باورهایی منجر شده است، که باعث میشود زنان نتوانند به اندازه همتایان مرد خود، توانا جلوه کنند. ابن اعتقاد را می شود در وضعیت زنان رنگین پوست، به طور خاص مشاهده کرد (Robinson, 1998).
به عنوان مثال، با منع زنان از تحصیل، می شود آنان را موجوداتی نادان نشان داد و از این طریق توانایی برتر و فرضی مردان را به اثبات رساند (Mackinnon, 1997). در واقع تمامی کشورها، آموزش زنان را در بعضی عرصه ها محدود میکنند ( براساس آمار سازمان ملل در سال 2000، زنان ⅔ جمعیت بیسوادان جهان را تشکیل میدهند)، اما ظاهرا طالبان در افغانسنتان تنها رژیمی است (مترجم: در زمان چاپ این کناب طالبان رژیم حاکم بر کل افغانستان بود) که هم تحصیل و هم اشتغال زنان را ممنوع ساخته است.
در طول تاریخ، توضیحات مختلفی درباره ناتوانی فرضی زنان ارائه شده است. بعضی پایه مذهبی دارند، برخی دیگر به ویژگی های فیزیکی مربوط میشوند، مثلا مسائلی که مربوط به تولید مثل و دستگاه تناسلی میشود یا اندازه مغز. در قرن نوزدهم بودند کسانی که اصرار داشتند زنان نباید از توانایی ذهنیشان استفاده کنند زیرا این کار به سلامت دستگاه تناسلی و قدرت تولید مثلشان ضربه میزند. بعد از اینکه اثبات شد مغز زنان در مقایسه با اندازه بدنشان، بزرگتر از مغز مردان است، استدلالات و بحثها درباره ناتوانی زنان به دلیل کوچکی مغزشان بیاعتبار گشت (Kern, 1996; Schebinger, 1989) اما نظریات درمورد تاثیر استفاده از توانایی فکری بر دستگاه تولید مثل، هورمونها و اندازه مغز هنوز هم به کار میرود.
در جوامع غربی، جایی که بیش از یک قرن است مبارزه برای دستیابی به حقوق برابر در جریان است، دختران بهتر میتوانند تواناییهایشان را نشان بدهند، معمولا بیشتر در مدرسه میمانند و بیش از پسران وارد کالجها و دانشگاهها میشوند.
در جاهایی که زنان توانستهاند وارد موسسات آموزشی شوند، اغلب عملکردشان را به شکلی اصولی و حساب شده وارونه جلوه دادهاند تا این موضوع چالشی علیه مردان به حساب نیاید. به عنوان مثال در بعضی کشورها آموزش زنان به یک جنبه خاص محدود میشود، مثلا آموزش خانهداری. مری ولستونکرافت (1759-1797)، که یکی از اولین قهرمانان مبارزه برای دستیابی به موقعیت تحصیلی برابر بود، به شدت از نظامی انتقاد می نمود که پسران را برای رویارویی با جهان، و دختران را برای ارضا مردان تربیت می کند (1978).
مثال دیگر دربرگیرنده رشتههای دانشگاهی است که از ارزش بیشتری برخوردار است و در آنها توانایی دختران را کمتر از پسران میدانند، به عنوان مثال رشتههای ریاضی، مهندسی، یا علوم کامپیوتر. هرچند در قرن هجده، وقتی ریاضیات خیلی مهم تلقی نمیشد زنان را قادر به کار با اعداد میدانستند(Schiebinger, 1989) و این باور که زنان نمیتوانند ریاضی بیاموزند در قرن بیست شکل گرفت. در بعضی جوامع، (سنگاپور، مالزی و هند) زنان خبره علم کامپیوتر و تکنولوژی اطلاعات هستند، در حالی که در جهان غرب تعداد زنان در این رشتهها رو به کاهش است.
امتحانات و آزمونها نیز به نفع مردان طرح میشوند. تستهای IQ ، آزمونهای تعیین استعداد درسی در آمریکا، امتحانات "Eleven Plus" در انگلیس، و دیگر فرمهای امتحانات عمومی ملاک این داوری قرار گرفتهاند (Castro and Garcia, 1975: Mensh and Mensh, 1991).