هم متخصصان و هم افكار عمومي جامعه چندان تمايلي به پذيرش سوء استفاده جنسي پدران و ساير افراد مذكر فاميل از دختربچه ها نداشته اند و در برابر آن مقاومت كرده اند. آنها در واقع بيشتر خواسته اند اين مساله را به صورت سوءاستفاده فيزيكي شديد از دختران و پسران قلمداد كنند. اما حتي وقتي ديگر نمي شود مساله سوءاستفاده جنسي از كودكان را انكار كرد، باز هم مساله سوء استفاده از پسران به عنوان نقطه تمركز بحث انتخاب مي شود. (درست مثل زماني كه مساله سوء استفاده جنسي مردان از زنانشان مطرح شده بود و خيلي ها دوست داشتند بحث را به سمت قرباني بودن فيزيكي بعضي از مردها منحرف كنند!). اما به هر صورت ابعاد معضلات جنسي، جنسيت سوءاستفاده كنندگان و قربانيان آنها، و برخي مشخصه هاي ديگر از جمله مسائل مهم در تحقيقات در اين خصوص به شمار مي آيند و بايد مورد توجه قرار بگيرند.
واقعا نمي توان آمار دقيقي از شمار سوء استفاده كنندگان و قربانيان آنها به دست داد اما تحقيقات انجام شده نشان مي دهد كه سوء استفاده فيزيكي و جنسي از دختران و پسران معضل بزرگي در جهان است. يافته هاي عمومي حاكي از آن است كه دختران بيشتر از پسران مورد سوء استفاده قرار مي گيرند. مرداني كه عضو فاميل يا نزديك به آن هستند-مثلا عموها يا پدرخوانده ها- شايد فقط به سوءاستفاده جنسي از دختران توجه نشان بدهند هر چند كه در برخي خانواده ها مردان به سوء استفاده از دختران و نيز پسران روي مي آورند. تحقيقات نشان مي دهد دختران سه برابر پسران مورد سوء استفاد جنسي قرار مي گيرند. سوءاستفاده از كودكان ممكن است در محل سكونت يا مكانهاي ديگر رخ بدهد؛مثل مدارس روزانه يا گروههاي جوانان كه در آنها يك فرد بالغ رهبري گروه را به عهده دارد. انجام سوءاستفاده جنسي از سوي غريبه ها معمولا كمتر است.
سوء استفاده جنسي ممكن است پس از تولد در هر سني اتفاق بيفتد اما معمولا قبل از دوره بلوغ شروع مي شود و همزمان با بلوغ خاتمه مي يابد. روشهايي كه مردان به كودكان نزديك شده و از آنها سوءاستفاده ميكنند در جريان تحقيقات مختلف تا حدودي روشن شده است. اين تحقيقات همچنين نشان داده كه مردان از چه روشهايي براي ارعاب كودك و ممانعت از تعريف كردن اين موضوع براي ديگران استفاده كرده اند. ممكن است برخي از كودكان در اثر دخول آلت جنسي مردان سوءاستفاده گر دچار جراحت شوند اما معمولا مردان از كودكان مي خواهند كاري را انجام دهند كه اثر فيزيكي به جا نگذارد. استمنا و سكس دهاني از جمله اين كارهاست. آنها از استراتژي هاي مختلفي نيز براي ساكت نگه داشتن قربانيان خود استفاده مي كنند. تهديد به آزار و حتي مرگ؛ تهديد به اينكه هيچ كس حرف آنها را باور نخواهد كرد؛ و تهديد به تنبيه شديد از جمله اين راهها هستند. گاهي حتي سوء استفاده كنندگان به قرباني خود چنين القا مي كنند كه اگر مادر قرباني از ماوقع مطلع شود خواهد مرد.
ممكن است زنان هم از كودكان سوء استفاده كنند اما سوءاستفاده جنسي معمولا توسط مردان انجام مي شود. مثلا در انگليس، 98 درصد از افرادي كه به اتهام سوءاستفاده جنسي محاكمه مي شوند مرد هستند. با وجود اينكه شمار محاكمه هاي انجام شده در اين خصوص نمي تواند حاكي از تمام موارد اتفاق افتاده باشد، اما سرنخ هايي در اين مورد به دست مي دهد. زناني كه دست به سوءاستفاده مي زنند معمولا به هنگام ارتكاب آن تنها نيستند و همراه گروهي هستند كه مردان را هم در بر مي گيرد. حتي ممكن است در همان حال خود زنان سوء استفاده كننده نيز از سوي مردان گروه مورد سوءاستفاده قرار بگيرند. از آنجا كه شمار زنان سوء استفاده گر نسبت به مردان كاملا كمتر است، مي توان آنها را صرفا منحرف تلقي كرد اما در مورد مردان سوءاستفاده گر معمولا استفاده از كلمه منحرف نمي تواند معني را به صورت كامل برساند.
اصطلاح "پدوفيل" را مي توان براي هر مردي كه به دنبال رابطه جنسي با كودكان است به كار برد اما معمولا مردان غريبه سوءاستفاده گر را "پدوفيل" مي نامند؛ مثلا مرداني كه عضو گروههاي خاصي شده اند تا از كودكان عضو آن گروه سوء استفاده كنند؛ يا مرداني كه به دنبال مادران مجردي مي گردند كه كودكي در سن مورد نظر آنها داشته باشد. حلقه افراد سوءاستفاده كننده از كودكان ممكن است در اينترنت فعال شود و مردان مختلفي را از كشورهاي مختلف در بر بگيرد و پورنوگرافي از كودكان هم در آن حلقه مورد توجه قرار داشته باشد. در موارد بسيار نادر، شمار محدودي از اين مردان ممكن است با كشف تصاوير كودكان به دام بيفتند و مورد محاكمه قرار بگيرند اما معمولا از كودكاني كه قرباني آنها بوده اند نشاني به دست نمي آيد. يكي از بدترين موارد در اين خصوص در دهه 1990 ميلادي در بلژيك اتفاق افتاد كه حاكي از بي لياقتي پليس، مقامات قضايي و دولتي و نيز فساد گسترده بود. در آن زمان چهار دختر جوان كه ربوده شده و مورد سوء استفاده قرار گرفته بودند، در زيرزميني كه به زندانشان تبديل شده بود از گرسنگي جان باختند. معمولا خشم عمومي از سوءاستفاده جنسي از كودكان در داخل و خارج از خانواده نمي تواند جلوي اين سوء استفاده ها را بگيرد. سوءاستفاده كنندگان معمولا روابط اجتماعي بسيار قوي دارند. آنها مرداني هستند كه كار خود را خوب بلدند و شباهتي به آدمهاي تنها و جداافتاده ندارند.
در زمينه سوء استفاده فيزيكي و احساسي، درصد سوء استفاده كنندگان مرد كم مي شود و به پنجاه درصد مي رسد. اگر اين درصد را در كنار درصد موارد سوء استفاده اي قرار دهيم كه توسط زنان اما با همراهي مردان انجام شده، سهم مردان باز هم بالا مي رود. معمولا احتمال آنكه مردان به حملات بزرگ يا قتل قرباني دست بزنند بيشتر است. زناني كه از كودكان سوء استفاده مي كنند معمولا اين كار را تنها يا با همراهي پارتنر مرد خود انجام مي دهند و در موارد نادر، افراد ديگري را در اين كار، همراه خود مي كنند. باز هم ممكن است اين زنان خودشان مورد سوءاستفاده قرار بگيرند.
در اوایل دهه 1960 میلادی، خشونت علیه کودکان بار دیگر مورد توجه قرار گرفت. در آن زمان، رادیولوژی نشان داد که برخی کودکان دچار آسیبهای غیرقابل توجیهی هستند(کمپه و همکاران، 1962). با وجود آنکه بررسی انواع آسیبها علیه نوزادان و کودکان- مثل مشکلات فیزیکی و حتی کودک کشی- امری تخصصی به شمار می رفت، اما اشعه ایکس گاهاً نشان می داد که شکستگی های جدید و قدیمی در برخی از کودکان دیده می شود که به هیچ وجه نمی توان آنها را تصادفی خواند. تشخیص این خشونت فیزیکی شدید –که در ایتدا کتک زدن خوانده می شد- و تعمداً توسط والدینی صورت می گرفت که قاعدتاً باید مراقبت از کودک را به عهده می گرفتند، به سرعت سر و صدای زیادی به پا کرد و بر بخش خدمات پزشکی و حوزه های نزدیک به آن تاثیر زیادی گذاشت. از آنجا که این سوء استفاده درواقع در درون خانواده ها صورت می گرفت، راههای جدیدی برای درک خانواده و زندگی گشوده شد. اما درک مساله سوء استفاده فیزیکی تنها آغاز راه بود.
سوء استفاده جنسی از کودکان، و همچنین سوء استفاده فیزیکی و بی توجهی، در قرن نوزدهم میلادی به عنوان یک مشکل اجتماعی مطرح شد اما پیشرفتهای تئوریکی که در روانکاوی حاصل شده بود، اجازه مانور بیشتر برای طرح این مشکل را نمی داد.
در سالهای آغازین قرن بیستم میلادی، آگاهی از سوء استفاده جنسی از کودکان به عنوان یک مساله اجتماعی چنان محدود شد که توجه مجدد فعلی به آن را می توان درواقع کشف مجدد این پدیده دانست. در سال 1980 میلادی، انتشار کتاب "راز بسیار پنهان مانده" نوشته فلورنس راش، سرآغاز حمله به مواضع فروید قرار گرفت. فروید گفته بود که اظهارات زنانی که خود را قربانی سوء استفاده جنسی در دوران کودکی معرفی کرده اند، توهم و خیالپردازی است و واقعیت ندارد. در همان زمان، زنان شروع به انتشار روایاتی تجربی در این خصوص کردند که دیدگاههای فروید را به شدت به چالش می کشید ( از جمله آرمسترانگ، 1978) و در عین حال، روایاتی از سوء استفاده مردان روان درمانگر از زنان بیمار نقل شد.
در ابتدا فروید گمان می کرد که تجاوز و سایر خشونتهای جنسی در دختربچه ها که به پدران نسبت داده می شد، واقعیت دارند. اما همکاران مرد او با این نظر مخالف بودند. مردان روان درمانگری که گمان می بردند زنان در مورد خشونتهای جنسی پدرانشان فقط خیالپردازی کرده اند، به این تئوری روی آوردند که چنین توهماتی تنها بخشی از رشد کودک به شمار می آید. این جنگ تئوریک امروز هم در چارچوب بحث در خصوص "سندروم اشتباه حافظه" همچنان ادامه دارد. از سوی دیگر، این بحث مطرح بود که شرکت در روند درمانی روانکاوی باعث تشدید به یاد آوردن این خاطره های غیرواقعی می شود. اما این دیدگاه حتی روانکاوی و راههای درمانی نزدیک به آن را هم زیر سوال می برد. این دیدگاهها نه تنها واقعی بودن سوء استفاده جنسی والد مذکر از دختر را انکار می کند، بلکه آسیب احساسی دراز مدتی را نیز بر وی تحمیل می کند که ممکن است کودک را حتی در دوران بلوغ هم رها نکند.
سوء استفاده- اصطلاحی که خشونت علیه زنان و کودکان را به ذهن متبادر می کند- یکی از اصطلاحاتی است که به همراه خشونت و کتک زدن، درنیمه دوم قرن بیستم میلادی موارد استفاده زیادی یافت. این اصطلاحات را می توان به جای یکدیگر هم به کار برد. آنها را درعین حال می توان با کلمات دیگری مثل سندروم، خانواده و مسائل زناشویی همراه کرد. با این ترتیب، مفاهیم زیادی شکل می گیرد و حتی تعابیر متفاوتی حاصل می شود.
تشخیص مساله
شاید بتوان اصطلاح سوء استفاده را منحصر به کودکان و اصطلاح خشونت را منحصر به بزرگسالان کرد تا این تعابیر متفاوت تئوریک، شکل عملی به خود بگیرند (استارک و فلیت کرافت، 1996).
استفاده از اصطلاحات مختلف می تواند راهی برای تفاوت قائل شدن میان دو مفهوم زورگفتن و کنترل شدید باشد. شاید این مساله برای کودکان، بعدی از گذار آنها از کودکی باشد اما برای بزرگسالان، این مساله عملاً ناقض استقلال و خودمختاری آنهاست. اقداماتی که پس از بروز سوء استفاده ، برای بزرگسالان و کودکان انجام می شود هم با یکدیگر متفاوت است. مثلاً اینکه برای کودکان، خدمات حمایتی ارائه می شود؛ اما برای بزرگسالان، حمایت، وکالت و توانمند سازی مورد توجه قرار می گیرد.
به همین ترتیب، مثلاً کتک خوردن از شریک جنسی، یک فرایند است. تهاجمی که از سوی شریک جنسی انجام می گیرد را می توان کنترلی اجباری دانست که صدمه وارد آوردن، ترساندن، اجبار، به انزوا کشاندن، کنترل یا تحقیر شریک جنسی را نیز شامل می شود. (استارک و فلیت کرافت، 1996: 161)
در همین راستا، اصطلاحات مختلف را می توان به موارد مختلف درعرصه عمومی و خصوصی نسبت داد. مثلا، اصطلاح خشونت خانگی برای تعریف خشونت مردان خانواده- مردان آشنا مثل شوهران، هم خانه ها یا دوست پسرها - علیه زنان به کار گرفته می شود. چنین مواردی با درخواست کمک همراه است و واکنش کمتری را نسبت به خشونتهای عمومی برمی انگیزد. در اصطلاح پلیسی، خشونت خانگی را می توان برای تفاوت قائل شدن میان جنایتکار(عامل خشونت) و رفتار غیرجنایی به کار برد. اصطلاح دیگر برای تشریح نوعی از سوء استفاده را می توان قلدری دانست که در ابتدا برای تشریح سوء استفاده ها در محیط کاری – اعم از جرم خشونت بار و اقدامات غیرجنایی- به کار می رفت.
به هر طریق که این اصطلاحات را تعریف کنیم و به کار ببریم، نباید فراموش کرد که این موارد سوء استفاده، عملاً تمام نظریه پردازی ها و سیاستها و اقدامات در مورد خانواده و زندگی اجتماعی را به چالش می کشد. به رسمیت شناخته شدن سوء استفاده، نظریه "خانواده به عنوان محفل گرما و توجه" و بعد مثبت اجتماعی آن را به چالش می کشد. سوء استفاده در عین حال مساله جدایی عرصه خصوصی و عمومی و نیز مساله جنسیت و روابط میان دو جنس را نیز به بحث می کشاند.
تفاوت جنسیتی، مساله مهمی است؛ نه فقط برای بررسی اینکه چه کسی چه کاری انجام داده؛ بلکه به این جهت که باید توجه کرد چنین سوء استفاده هایی چگونه توسط زنان، مردان و دختران و پسران تعبیر و تفسیر می شود.
در این مقاله، اصطلاحات سوء استفاده، خشونت، کتک زدن و قلدری گاهی به جای یکدیگر یا برای تکمیل معنی یکدیگر به کار می روند. انواع مختلف سوء استفاده در خانواده هایی دیده می شود که شرکای جنسی بزرگسال – به همراه یا بدون کودکان- را در خود جا داده و یا میان دوستان و آشنایان، همکاران و یا افراد غریبه شکل گرفته است. این بحث در عین حال شامل سوء استفاده از مردان و بررسی زنان به عنوان عامل سوء استفاده هم می شود.
